خرید بک لینک

پیشاپیش یلداتان مبارک. بر پسر جانکم اولین یلدای عمرش مبارک :* . باشد که هزاران یلدا را با چشم های نازش ببیند و من مدام دور خودش و پدر مهربانش بگردم.

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 19:26

این روزها غم بعضی ها را بهتر می فهمم. غم نداشتن حریم شخصی بعضی آدم ها. آدم هایی که غم خانه چهل متری شان فغان از من سر می دهد. در این چهل متری ها حریم شخصی معنا ندارد. حتی سرویس بهداشتی اش هم عمومی است

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 19:26

پسرِ مادر صد و هشتاد و سه روزه شده است. یعنی پایان شش ماهگی و آغاز نیم سال جدید زندگی اش. نمی دانم زود گذشت یا نه. نمی دانم سخت گذشت یا آسان. نمی دانم خوش گذشت یا ناخوش. با خودم که فکر می کنم می بینم

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 19:26

آبروی ایران، افتخار ایران، امید ایران، دلگرمی ایران، همانی که نامش مو به تن بیگانگان سیخ می کرد، همانی که برای سرش جایزه ها گذاشتند، همانی که مهربان بود و رحمدل اما در کنارش با ابهت و ترسناک، همانی که

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 19:26

دلم می خواهد بمیرم وقتی هر روزم بیشتر از روز قبلم به این باور می رسم که بودنم با نبودنم فرقی ندارد ...

دلم می خواهد بمیرم ...

دلم می خواهد زودتر بمیرم ...

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 19:26

صفحه بندی